اگر دوستم نداشته باشی
دراز می کشم و می میرم
مرگ نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ؛ دوست نداشتن توست
آن موقع که باید دوستم بداری
|
اگر دوستم نداشته باشی دراز می کشم و می میرم مرگ نه سفری بی بازگشت است و نه ناگهان محو شدن مرگ؛ دوست نداشتن توست آن موقع که باید دوستم بداری |لينك ثابت|
نگارش توسط آتش نشان در دوشنبه 1387/04/10 و ساعت 8:7 برو اما مطمئن باش ضربه ات کاری بود و سخت دلم شکست و چه زشت به من وسادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد تو جای تو خواهد بود نگارش توسط آتش نشان در شنبه 1387/04/01 و ساعت 8:29 آدما از آدما زود سیر می شن آدما از عشق هم دلگیر می شن آدما رو عشقشون پا می ذارن آدما آدمو تنها می ذارن نگارش توسط آتش نشان در یکشنبه 1387/03/26 و ساعت 8:22 يادم باشد: حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد، يادم باشد: که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست، يادم باشد: جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم، يادم باشد: بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم، يادم باشد: از چشمه، درس خروش بگيرم و از آسمان، درس پاک زيستن، يادم باشد: سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند، يادم باشد: براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته! يادم باشد: هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم... يادم باشد: مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي که از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد! يادم باشد: گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود، يادم باشد: هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم... و يادمان باشد: هيچگاه از راستي نترسيم! نگارش توسط آتش نشان در چهارشنبه 1387/03/15 و ساعت 22:2 ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم نگارش توسط آتش نشان در پنجشنبه 1387/02/26 و ساعت 8:41 عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آزاری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان باغبان نیز نیامد پی دلداری من نگارش توسط آتش نشان در دوشنبه 1387/02/16 و ساعت 11:56 چون ز تو هیچ خبری نیست ساز من بی آهنگ می شه می نویسم که بدانی دلم برایت تنگ می شه نگارش توسط آتش نشان در یکشنبه 1387/02/08 و ساعت 8:29 تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی آه فلانی چرا تنهایی...؟ نگارش توسط آتش نشان در شنبه 1387/01/24 و ساعت 8:37 میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای سنگ سنگی برای یاد یادی برای باد و این بود زندگی ما نگارش توسط آتش نشان در دوشنبه 1387/01/19 و ساعت 8:48 مرد بقال پرسید: چند من خربزه می خواهی؟ من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟! نگارش توسط آتش نشان در شنبه 1386/12/11 و ساعت 15:33 |
|